۱-شب
موهای سیاه دختریست
به نام آسمان
هروقت روسری آبیش را برمی دارد.
***************
۲-بچه که بودم
مادربزرگ خدای باغچه ی پیرهنم بود و
دامنم را گل گلی می کرد
مادر دستانی بود که به زندگی گره ام زد
و من هر روز
پا به پای عقربه های ساعت دیواریمان
راه رفتم
حالا هر قدر هم که بزرگ شوم
دستم
به در خانه ی بچگی هایم نمی رسد
تا پس بگیرم
خنده، تنها عروسکی را
که توی عکس های بچگی ام
جا مانده.
Persian Gulf
حالا
چشمانم بازتر می بیند
تمام منظره ای را که خدا برایم نقاشی کشیده
روی بومی به اندازه ی دنیا
دنیایی که هیچ چیز جالبی ندارد
به جز تو
که مثل من هستی
گیج خانه ای که بوی رنگ می دهد
...
حالا
هر چه فکر می کنم
بیشتر نمی فهمم
زندگی همچنان ادامه دارد و من
بی خیال رنگ بازی ها
میان این همه نقاشی
خوابیده ام .
Persian Gulf
قصه اینطور تمام شد
مثل دکمه ای
از پیرهنت افتادم
میان هیاهوی بوق های ممتد
توی چهار راه شهر
میدان شدم
قل خوردم تمام مسیرها را
سردرگم کوچه پس کوچه های سردرگم
جذب چرخ های ماشینی شدم
که از همه تندتر می چرخید
پرت توی آغوش خیابان
هم آغوش آسفالتی که داغ کرده بود و
خط های سفیدش
دنباله ی بادبادکی
که رها
رها
رهایم کرد توی آسمان .
از بین این همه
فقط تو را کم دارم
خدا کند روز برود و
تو آفتابی شوی
دستانت را دورم حلقه کنی و هی چرخ بخوری
گیج بروم
دیگر نرو
این زنجیر را از پایم باز کن
خورشید نمی تواند رامم کند
باور کن ستاره ها فرزند خوانده های تو نیستند
هیچ وقت بزرگ نمی شوند
این آسمان جای ما نیست
بیا به آسمان هشتم برویم
فقط من باشم و تو
دستانت را دورم حلقه کنی و هی چرخ بخوری
گیج بروم
**********************
صاحبخانه مرد
من پیرهنش بودم
هنوز هم آویزان این بند رخت
منتظرم
بیایی و
ما را در آغوش بکشی
من و پیرهنت به هم گره بخوریم
ای کاش صاحبخانه دكمه های پیرهنش را باز می گذاشت
تا با اولین باد
به دیدنت می آمدم
Persian Gulf
شاید دنیا
بادکنکی باشد که خدا هی بادش میکند
یا آینه ای که هر روز خودم را درونش نقاشی میکنم
شاید این همه تصویر را
ـ آسمان،زمین،دریا،تو،... ـ
کسی کف دستانش ریخته
روی چشمانم گذاشته
می خواهد سر به سرم بگذارد
شاید دنیا را
یک کودک ۳ کیلویی که دارد مدام گریه میکند
از من بیشتر بفهمد
شاید دنیا
با تمام جزییاتش
یک شاید بزرگ باشد.
***********************
خدا کند
چشمانم را که باز کنم
دیروز برگشته باشد
دوباره به دیدنم بیایی
چمدانت به رویم لبخند بزند
لباسهات را آویزانم کنی
هر چه می خواهی از من عکس بیندازی
بدون اینکه تصویرم توی لنز دوربینت کوچک شود
توی چاییم شکر بریزی
با من سر بکشی
و من
دیگر هیچ وقت
چشمانم را نبندم.
Persian Gulf
به پایان رسیدم
نقطه هات را جمع کن
بیاور اینجا بگذار
میبینی
چراغ ها به من چشمک میزنند
پرده ها را نکش
بیا با هم از در بیرون بزنیم
به آدمکهایی برسیم
که از هر درختی آویزانند
کوله پشتی ام را بگیر
یک درخت آنجا
برای من
دست تکان می دهد
کم آوردم
در برابرت
آسمان هم کم می آورد
دستانم کوتاه شدند
از هر چه که تو بلندتر می شوی
اینجا
بی تو دیگر
دستی نمی ماند که کوتاه نباشد
خوش به حال خورشید
که بغلش کردی
**************
به یاد بچگی ها
نان می بریم
زنجیر می گیریم
عمو برایمان قصه می بافد
تا بخوابیم
نبینیم
آسمان ستاره هامان را
می بلعد
خورشید چشم بگذار
زمین گیر شدم
بارت را روی دوشم کوه کن
اصلا
تمام جاذبه ام برای تو
می خواهم
آتشفشان شوم.
****************
از روبه رویم دور شو
چشمانت را به زمین بدوز
تا پسشان بزند
آسمان عرق بریزد و
دریای بیچاره هی عق بزند
اینجا دیگر جای تو نیست
نیست
جای توست
گلیمت را جمع کن
می خواهم پاهایم را دراز کنم
می دانم
قلمشان میکنی
عیبی ندارد
فردا
کودکی با آنها
مشق هایش را خواهد نوشت!
تا در تاریکیت گم شوی
کلاه ایمنیت را بردار
بگذار،از آن بالا
خدا
به سرت بزند
تا خورشید
بسوزد.
****************
کشتندت
برای اینکه آسمانت را نباریدی
ساعتت را به دست راستت می بستی
وقیح بودی
چشمانت آینه داشت
سکوتت فریاد می زد
لباسهات،خاکی بود
مقصر بودی
انکار نکن
بگو
چه کسی ترازویشان را لرزاند؟
تو
با افکارت
هر روز
کودکانی را میزاییدی
که زودتر بزرگ میشدند
حقت بود
دمشان گرم
نه کبوتر بودی
نه نور
نه مادر
هیچ نبودی
باید میکشتندت
لال شود هر که دروغ میگوید
لال می شوم.
گردنت را به روی هیچ دریایی خم نمیکنی
سرت را بالا می گیری
تا باران بزند
روی صورتت
خوب میدانی
دریا هم
از اسمان است که سیراب میشود
*****************
۲-تو کبوتری هستی
که دیشب
اسمان را
با بالهای سپیدش
جارو کرد و
امروز
کلاغ شد